بدبینی و گذر از آن

بدبینی و گذر از آن

چطور بدبین نباشیم

دلایل بدبینی چیست

در مقاله قبلی به این مهم پرداختیم که بد بینی به این معنی است بدترین احتمالی را که برای یک مسئله ممکن است رخ دهد پیش بینی کنیم سپس بیان نمودیم که بدبینی تاثیرات منفی ای روی سلامت روحی و روانی ما دارد بصورتی که متوسط عمر یک آدم بدبین به نسبت یک آدم خوشبین پایینتر است

عواقب بدبینی

همچنین در این مقاله به شرح برخی از دلایل بدبینی پرداختیم  و بیان نمودیم که مواردی از قبیل کامل گرایی ،نبخشیدن خود و دیگران،تعمیم مشکل به کل زندگی و مقایسه خود با دیگران برخی از دلایلی هستند که باعث میشوند ما دچار بدبینی شویم

سپس بیان نمودیم برای اینکه بتوان بر بدبینی فایق آمد توجه به نکات زیر ضروری است

بالا بردن آگاهی

یادداشت توانایی های خود و تمرکز روی آنها

بالا بردن اعتماد به نفس

پیدا کردن نقطه قوت خود

در این مقاله به بیان دلایل دیگر بدبینی می پردازیم

خود را مقصر دانستن

فرافکنی مشکلات زندگی

تفسیر نادرست ازوقایع

بزرگنمایی مغز ازمشکلات

.

خود را مقصر دانستن

خود را مقصر دانستن

 نتیجۀ تحقیقات انجام گرفته توسط موسسه ای در امریکا نشان داد که یکی از عوامل  بدبینی، خود را مقصر دانستن و دستکم گرفتن توانایی خود است؛ چنانکه باعث کاهش اعتماد به نفس میشود و فرد خود را لایق کاری که در آن مهارت دارد نمی داند .به تبع این ماجرا، فرد کارایی پایینی را از خود بروز می دهد و چون نتیجۀ تلاش وی موفقیت آمیز نیست اعتماد به نفس و کارایی اش بیش ازپیش افت میکند و بیشتر باورش می شود که این کاره نیست و حالش دوچندان بد می شود. در این حالت فرد خود یا دیگران را سرکوب میکند و دائماً جملاتی نظیر من بدبختم، من نمی توانم کاری انجام دهم، من در هیچ کاری موفق نمی شوم ،رئیسم قدر من را نمیداند ،پدر و مادرم بدبختم کردند، همسرم مرا محدود کرده است، هیچ کسی مرا دوست ندارد و… را تکرار می کند. این جملات حال فرد را بدتر میکند و بدبینی را مجدداً افزایش می دهد. این چرخۀ معیوب ادامه پیدا میکند تا اینکه فرد را افسرده مینماید و از انجام هر تلاشی برای بهبود شرایط بازمیدارد.

 در مقابل اگر بتوان به فرد اثبات کرد که در بعضی جنبه ها مهارت دارد و بدین ترتیب او را به انجام کار و دیدن نتیجۀ موفقیت آمیز آن واداشت، امید ازدست رفته ارتقاء می یابد. برعکس چرخۀ ،قبلی با افزایش اعتماد به نفس ، کارایی هم افزا یش  می یابد و فرد خوش بین تر می شود.

تفسیر نادرست

تفسیر نادرست از وقایع:

آیا برای شما هم اتفاق افتاده است که به خاطر برداشت نادرستی که از یک واقعه  داشته اید برخوردی نامناسب داشته اید و پس از مشخص شدن موضوع شرمنده و دچار عذاب وجدان شده باشید ؟

برای مثال به علت برداشتی که از رفتار و گفتار همسرتان داشته اید نسبت به او برداشت نادرست داشته اید.

 برخورد پدر یا مادرتان را علیه خودتان تفسیر کرده اید و از دست آن ها ناراحت شده اید.

 عملکرد فرزندتان را با دیدی منفی تفسیر کرده اید و رفتارهای نامناسبی داشته اید.

 از صحبت های درگوشی همکاران برداشت های منفی کرده اید و دچار افکار منفی شده اید چنانکه حالتان خراب شده است و… بسیاری ازاین گونه افکار منفی در ذهن شما ایجاد شده است که براساس آن، رفتار یا گفتاری داشته اید که نتیجه ای به جز پشیمانی برای شما در پی نداشته است.

 چرا ما در بسیاری از اوقات دچار خطا در درک واقعیت می شویم و رفتارهای نامناسبی را انجام می دهیم؟

ادراک

 تمام وقایعی که دور و بر ما اتفاق می افتند ،  ابتدا بر اساس باورها و اطلاعات قبلی از سوی ذهن ما مورد تفسیر و تحلیل قرار میگیرند و برداشت ما از واقعیت را شکل می دهد. این برداشت باعث بروز احساسات مثبت و منفی می شود؛ از طرفی به این دلیل که اطلاعات قبلی می تواند ناقص یا نادرست باشد؛ لذا در بسیاری از مواقع دچار توهم، حدس و گمان، خیال بافی و تردید میشویم. ذهن ما قسمتی از واقعیت را فیلتر میکند و واقعیت را آن طور که هست به ما نشان نمی دهد. میتوان گفت که ذهن ما در اکثر مواقع به دنبال دیدن واقعیت و کشف حقیقت نیست بلکه می خواهد براساس پیش فرض های خود چیزی را که دوست دارد به اثبات برساند؛ لذا وقایع را آن قدر کم وزیاد و بزرگ وکوچک می کند که با آنچه دوست دارد هماهنگ شود و تضادی با برداشت های قبلی اش نداشته باشد.  به همین علت وقتی کسی را دوست داریم همۀ تلاش خود را به کار میبندیم که اثبات کنیم آدم خوبی است. اگر کسی واقعیتی خلاف تصور ما از او بیان کند، برای ما قابل قبول نیست و تا جایی که توان داشته باشیم با دلایل درست و نادرست سعی می کنیم ثابت کنیم که آن ایراد حقیقت ندارد. خلاف آن هم صادق است؛ اگر با کسی مخالف باشیم تمام تلاش ما این است که ثابت کنیم رفتار و گفتار آن فرد ناصحیح نیست، حتی از اقدامات مثبت او هم تفسیرهای نادرستی می کنیم.

 چند روز پیش در جمعی بودیم که درمورد کارایی یا ناکارایی رئیس اداره صحبت میکردند. دوستم سعید که مخالف نظرات رئیس اداره بود بیان کرد که کار و اقدام دیروز رئیس اداره نادرست بود. در مقابل یکی دیگر از دوستانم به نام مهدی چند مورد از اقدامات مثبت رئیس را بیان کرد. به وضوح چهرۀ سعید را می دیدم که قرمز شده است، ناگهان در حرف مهدی پرید که نه! آن طور که میگویی نیست. این کارش هم به این دلیل بوده است و می خواسته به نفع خودش کار کند. ازاین دست داستان ها برای همۀ ما پیش آمده است. هرروز با آن ها روبرو می شویم و به علت فیلتر واقعیات توسط اطلاعات قبلی و تعصب آگاهانه یا ناآگاهانه بر قسمتی  ، از حقایق سرپوش می گذاریم.

 پس هر وقت خواستیم نظری ارائه دهیم، می بایست به این موارد دقت کنیم:

 الف-اغلب ما باورهای خود را آگاهانه انتخاب نمی کنیم.

ب-غالباً باورهای ما براساس برداشت های نادرست از تجارب گذشته شکل می گیرند.

 ج-هنگامی که باوری را در ذهن خود شکل می دهیم، فراموش می کنیم که این فقط نوعی برداشت است؛ با باورهای خود به گونه ای برخورد می کنیم که انگار واقعیات دارند

بزرگنمایی مغز ازمشکلات:

بزرگنمایی مشکلات

مغز ما معمولاً برداشت نادرستی از وقایع دارد. مشکلات و خوشی ها بسیار بزرگ و مهم تر از آنچه هستند به نظر می رسند. زمانی را به یاد آورید که می خواستید منزلی بخرید، به دنبال گوشی تلفن موردعلاقۀ خود بودید، میخواستید ماشینی را خریداری کنید ،

لباسی نو دیدید و خواستید آن را بخرید، طلا و جواهراتی را دیدید و قصد خرید داشتید و… قبل از آنکه به آن دست یابید چه حسی داشتید؟ به خاطر بیاورید که با چه هیجانی به آن فکر می کردید. به یاد آورید زمانی که آن را خریداری نمودید تا چند روز چطور از آن محافظت می کردید و به کسی اجازه نمی دادید چندان به آن دست بزند؛ ولی بعد از مدتی دیگر آن شوق و علاقۀ سابق را نداشتید. در مقابل در مواجهه با بلاها و مصیبت هایی از قبیل : سیل،زمین لرزه،مریضی، نقص عضو، مرگ عزیزان و… وقتی از دور به آن ها نگاه می کنید ترسناک و غیرقابل تحمل هستند،و حس ناتوانی بیشتری در مقابل آنها حس میشود؛ ولی وقتی کسی به آن ها مبتلا می شود با وجود تمام مشکلات و رنج و محنت های زیادی که فرد متحمل می شود، متوجه میشود آن مسئله آن طور که فکر می کرد غیرقابل تحمل نیست و به مرور زمان به آن عادت می کند.

 چه بسیار افرادی که با نقص عضو، بیماری سرطان و بیماری های لاعلاج زندگی میکنند و موفقیت های زیادی کسب کرده اند. چه بسیار کسانی که دچار سیل، زلزله خشک سالی بلاهای طبیعی و… شده اند و توانسته اند آن را پشت سر بگذارند. چه بسیار افرادی که نقطۀ عطف زندگی آن ها بلاها و مصیبت هایی بوده است که در زندگی رخ داده است؛ ازجمله نیک ووییچیچ که از نعمت دست وپا محروم است؛ با اینحال با سخنرانی های انگیزشی اش به دیگران امید می دهد یا استیون هاوکینگ که دچار فلج جسمی شد و حتی قادر به سخن گفتن هم نبود ولی توانست با نظریاتش دیگر مردمان را به اعماق کیهان ببرد. موفقیتهای اینچنینی یادآور این فرموده خداوند است که” چه بسیار چیزهایی که شما آن ها را بد می شمارید ولی برای شما مفید و چه بسیار چیزهایی که شما آن ها را  دوست داشته ولی برایتان مضر است”

من سید معمر عزیزی مربی و مشاور زندگی شاد در قدم اول با هدف رشد و توسعه زندگی خویش و در قدم دوم با هدف کمک به دیگران برای داشتن زندگی بهتر وارد عرضه مطالعات در زمینه زندگی شاد شده ام و امیدوارم بتوانم خود و دیگران را به سمت و سوی داشتن خال خوب در اوج مشکلات راهنمایی نمایم

اندیشه مثبت
مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *